موضوع بحث جلسه گذشته کلاس «اجتماعیات در ادبیات فارسی» بود. گفته شد «ایرانیان در طول تاریخ از طریق شعر و به کمک شعر میاندیشیدند و شعر و ادب کلاسیک فارسی گنجینه تمام اندیشههای ایرانیان درطول تاریخ بوده است و اینکه ما میتوانیم از طریق بازخوانی متون و ادب فارسی، تاریخ ادیشه اجتماعی در بین ایرانیان را شناسایی کنیم و به نگارش در آوریم.»
در این زمینه پژوهشهای فراوانی انجام شده و کتابهای متعددی منتشر شده است. کتاب «جامعهشناسی در ادبیات فارسی» از هدایتالله ستوده و مظفرالدین شهبازی نمونه این کارهاست که در جلسه آینده در مورد آن صحبت خواهد شد.
اما اینجا قصد دارم به نمونه دیگری از پژوهشهایی که با مطالعه آثار ادبی فارسی به بررسی جامعهشناختی تاریخ ایران پرداخته است، اشاره کنم. کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» نوشته دکتر سیروس شمیسا که در سال 1381 توسط انتشارات فردوس منتشر شد نمونه شاخصی از این نوع کارهاست. کتاب به بررسی سابقه همجنسگرایی در ایران با مطالعه آثار ادبی میپردازد. کتاب که نتیجه تحقیق شمیسا در سالهای گذشته است در سال ۱۳۸۱ فرصت انتشار پیدا کرد، اما پس از مدتی توقیف و جمعآوری شد. اما کتاب به صورت فایل پی.دی.اف در اینترنت قابل دسترس است.
مطالعه کتاب که بر اساس منابع ادبی ایران در هزار سال اخیر تدوین شده، نمونه خوبی برای رسیدن به «بینش تطبیقی» است که به عنوان یکی از کارکردهای متون ادب کلاسیک به آن اشاره شد.
بخشی از مقدمه کتاب:
نسخه پی.دی.اف کتاب را میتوانید از این آدرس دانلود کنید.
+ یادداشت ناصر غياثی در رادیو زمانه در مورد این کتاب را از اینجا بخوانید و از اینجا بشنوید.
اجتماعیات در ادبیات فارسی
یکی از شاخههای مهم جامعه شناسی هنر و ادبیات، اجتماعیات در ادبیات فارسی است. اجتماعیات در ادبیات فارسی در واقع همان جامعه شناسی از طریق هنر است.
استوارت هیوز کتابی دارد با عنوان «آگاهی و جامعه» که استاد عزتالله فولادوند آنرا ترجمه کرده است. فصل آخر جلد اول این کتاب در مورد مارسل پروست و رمان نویسان بزرگی است که نظریه، اندیشه وتفکر اجتماعی را برای مصرف عامه مردم که متخصص در علوم اجتماعی نیستند با زبانی ساده بیان میکنند. استوارت هیوز معتقد است رمان نوعی نظریهپردازی اجتماعی است بطوریکه تمام مردم بتوانند نظریات آن را بخوانند؛ بفهمند و علاقمند شوند. این شکل پیچیده از جامعهشناسی از طریق هنر است.
اما چیزی که در جامعه ما به نام اجتماعیات در ادبیات فارسی رایج است خیلی سادهتر از این است، زیرا نظریهپردازان در این حوزهها در جامعه ما به دنبال باز نویسی متنها و محتوای آثار ادبی بودهاند و به نظریات و ایدهها کمتر توجه داشتهاند.
تولد گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی
این گفتمان در دهه 1350 ابتدا توسط دکتر غلامحسین صدیقی مطرح شد. دکتر غلامحسین صدیقی کسی بود که واژه جامعه شناسی را وضع کرد و اولین ایرانی است که مدرک دکترای جامعه شناسی را کسب کرده است. دکتر صدیقی به دلیل تسلط بر ادبیات و فرهنگ ایرانی در صدد بر آمد که به گونهای منابع و ادبیات فرهنگی را به علم جامعه شناسی پیوند بزند. برای این منظور دو واحد درسی به نام اجتماعیات در ادبیات فارسی را در برنامه درسی علوم اجتماعی گنجاند. از آنجایی که دکتر صدیقی ملیگرا بود نوعی تعصب ملی به ادب، زبان و فرهنگ ایران داشت. او معتقد بود برای تقویت هویت ملی باید متون ادب کلاسیکمان را به دانشآموختگان خود بیاموزیم. در عین حال این باور وجود داشت ادبیات فارسی بهخصوص متون ادب کلاسیک تنها جنبه سرگرمی و زیباشناسی ندارد بلکه ایرانیان در طول تاریخ از طریق شعر و به کمک شعر میاندیشیدند و شعر و ادب کلاسیک فارسی گنجینه تمام اندیشههای ایرانیان درطول تاریخ بوده است و اینکه ما میتوانیم از طریق بازخوانی متون و ادب فارسی، تاریخ ادیشه اجتماعی در بین ایرانیان را شناسایی کنیم و به نگارش در آوریم. در این خوانش و بازخوانی متون ادب کلایسک ایران، بسیاری از تحولات ایران از جمله سیر نهادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... نیز مشخص میشود.
سرنوشت گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی
گفتمان اجتماعیات در ادبیات فارسی علیرغم این ویژگیهایی که به آن اشاره شد به دلایلی چند مورد استقبال واقع نشد:
1- ابزارهای روش شناختی این حوزه برای محققان ما چندان شناخته شده نبود و علوم اجتماعی در ایران در مراحل اولیه شکلگیریاش بود. بهخصوص سنت جامعه شناسی دانشگاهی در ایران سنتی نبود که از طریق تجزیه و تحلیلهای تاریخی به دنبال بازخوانی تحولات ایران باشد.
2- روشهای تحلیل در علوم اجتماعی ایران روشهای متنی نبوده است. بیشتر روشهای به کار گرفته شده در علوم اجتماعی ایران، روشهای پیمایشی بود و بر سنت پژوهش های جامعه شناسی در ایران رویکردهای تعمیمی حاکم بود. روشهایی مثل گردآوری داده های آماری از طریق پرسشنامه.
3- پژوهش جامعه شناسی در ایران اساسا از یک منظر ساده اقتصادی-سیاسی تبعیت میکرد. پژوهشگران ما بیشتر به دنبال این هستند که سازمان یا موسسهای، بودجهای را برای انجام تحقیق در اختیار آنها بگذارد تا پژوهشی را انجام دهند.
4- انجام تجزیه و تحلیل ادبی از نگاه جامعهشناسانه مستلزم یک سری آموزشهای فنی و حرفهای و سنت دانشگاهی است که در جامعه ما وجود ندارد از جمله سنتهای دانشگاهی میتوان یه نگاه بین رشتهای اشاره کرد.
کارکردهای متون ادب کلاسیک
1- این متون به مابینش تطبیقی میدهند. ما از طریق بینش تطبیقی میتوانیم وضعیت امروز و گذشته خود را با هم مقایسه کنیم. مثلا در کتاب روحالامینی آمده است در کتاب قابوسنامه در مورد آداب رفتار با برده در ایران فصلهایی وجود دارد. ممکن است ما پیش از این تصور نکرده باشیم که تا صد سال پیش در ایران هم بردهداری رواج داشته است.
2- دومین کار کرد متنهای ادب کلایسک ما در علوم اجتماعی عبارت است از دست یافتن به یک بینش و نگرش بومی در فهم جامعه، فرهنگ و تحولات ایران. یکی از مشکلات علوم اجتماعی و علوم انسانی در کشورهای غیر غربی، بیگانگی زبان آنهاست زیرا مبانی نظری و چهار چوب شناختی آنها از کشور های غربی گرفته شده است و علوم اجتماعی به دلیل اینکه از غرب وارد شده است مفاهیماش مفاهیم غربی است. مروری بر ادبیات کلاسیک و بازشناسی و قرائت آن با عث میشود به یک نوع نگرش درونی یا دانش محلی برسیم.
3- ادبیات کلایسک ما، نه تنها بینش تطبیقی و بومی برای ما فراهم میکند بلکه مواد و داده خامی برای مطالعه فرهنگ است.
* برگرفته و ویرایش شده از وبلاگ خانم اعظم جلالی
دکتر اعظم راودراد استاد دانشگاه تهران در کتاب «نظریههای جامعهشناسی هنر و ادبیات» در قالب شش فصل به بررسی موضوع رابطه هنر و جامعهشناسی میپردازد. در اینجا نگاهی به سه فصل اول کتاب دارم.
فصل اول: کلیات
در ابتدای این فصل دیدگاههای متفاوت در جامعهشناسی هنر در دو گروه کلی تقسیمبندی شدهاند:
۱- بررسی هنر به شیوه توصیفی: جامعهشناسی هنر نباید قدم در محدوده محتوای آثار هنری بگذارد، زیرا این اقدام راه را برای قضاوت ارزشی میگشاید. بررسیهایی که در این گروه مطرح میشود: بررسی هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی، مطالعه مخاطبان هنر
۲- بررسی هنر به شیوه علی: هنرها چرا و چگونه به وجود آمدهاند. از دو جنبه تاریخی و جامعهشناختی میتوان به این موضوع نگاه کرد. مطالعه توصیفی به عنوان ماده خام برای مطالعه علی مورد استفاده قرار میگیرد. از این دیدگاه جامعهشناسی هنر به قلمرو کلی جامعهشناسی معرفت وارد میشود.
نویسنده موضعش را مشخص میکند و مینویسد دیدگاه این کتاب به شیوه علی و متاثر از جامعهشناسی معرفت است.
رویکردهای سهگانه به جامعهشناسی هنر
سه رویکرد اصلی در حوزه جامعهشناسی معرف وجود دارد: فلسفی، جامعهشناختی و فلسفی-جامعهشناختی
رویکرد اول فلسفی یا وجودشناسانه است. این رویکرد متاثر از زیباشناسی هگلی است که در جنبش رمانتیسم مجسم شده و در آن نظریه هنر برای هنر مطرح میشود. رومانتیکها با هرگونه تبیین جامعهشناختی از آثار هنری مخالفت کرده و معتقدند که هنر دارای قوانین عملکرد و توسعه درونی خودش است. آثار هنری قائم بالذات و نظامی خودکفا هستند.
رویکرد دوم، جامعهشناختی یا غایتشناسانه است. این رویکرد متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است. جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفتها عمل میکند. در حوزه جامعهشناسی هنر، اکثر جامعهشناسان در رویکرد دوم قرار میگیرند که شامل افرادی چون هاوزر، لوکاچ، گلدمن و جان ولف میشود.
سومین رویکرد فلسفی-جامعهشناختی و متاثر از نظریه معرفی شلر است. در این دیدگاه نه جامعه و نه معرفت هیچکدام علت دیگری نیستند، بلکه معرفت به صورت ناب وجود دارد. شرایط اقتصادی-اجتماعی عامل تعیینکننده نیستند، بلکه آنها شرط وقوع هنرند و آن را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در میآورند. این یعنی هنر و جامعه استقلال وجودی خودشان را دارند.
در این میان رویکرد اول فاقد بعد جامعهشناختی است. کارهای جامعهشناسی هنر بیشتر بر اساس رویکرد دوم که رویکردی عمدتا مارکسیستی است انجام گرفته است. آنطور که نویسنده مینویسد کتاب متاثر از نظریه جامعهشناسی معرفت شلر است.
فصل دوم: تعریف هنر
فصل دوم کتاب گردآوری تعاریف مختلف در مورد هنر است. در همه تعاریف در مورد هنر موضوع مشترکی به نام «زیبایی» وجود دارد.
نظریههایی که هنر را تعریف کردهاند دو دسته هستند؛ عینی یا بیرونی و ذهنی یا درونی. نظریههای عینی معتقدند به اینکه زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است. در مقابل نظریههای ذهنی میگویند زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد میکند.
در گروه اول پیروان باومگارتن و هگل قرار دارند. آنها منشا زیبایی را لذت میدانند. بدین معنی که هرگاه فردی در برابر پدیدهای واقع شده و از ادراک آن دچار خرسندی شد، وی زیبایی را تجربه کرده است. به عقیده اینان همه هنرمندان هدفشان لذت بخشیدن است.
در گروه دوم نظریه کروچه از اهمیت خاصی برخوردار است. در این دیدگاه زیبایی در نفس بینننده است و هنر عبارت است از دید یا شهود.
در دسته سوم نظریههای عینی-ذهنی قرار میگیرند. اریک نیوتن زیبایی را یک فعالیت روحی قلمداد میکند ولی معتقد به وجود نفس زیبایی در طبیعت نیز است و اعتقاد دارد که کار هنرمند کنار زدن پرده از روی زیبایی طبیعت است. نظریه تولستوی هم در دسته سوم قرار میگیرد.
در پایان این فصل نویسنده این تعریف را به عنوان جمعبندی نظرات فوق ارائه میدهد: «هنر عبارت است از کشف خاصیت وجودی جهان به مدد قوه خیال و از طریق تصور (شهود) و بیان آن با علائم شناخته شده ظاهری.»
فصل سوم: نظریههای جامعهشناسی هنر
در این فصل رویکردهای سه گانه در حوزه جامعهشناسی هنر بررسی میشود.
رویکرد فلسفی به هنر
ظهور اجتماعی نظریه هنر برای هنر متاثر از یک اساس زیباشناختی است. هاوزر میگوید جنبش رومانتیسم تلاش رومانتیکها برای آزادی بود و بعدها تبدیل به خاستگاه یک مقاومت منفی علیه بورژوازی معاصر شد.
نظریه هگل
هگل میگوید هنر آزاد است و نمیتوان آن را به روش علمی بررسی کرد. او میگوید در گذشته هنر میتوانست کاملا حس زیبایی فرد را ارضا کند، در حالی که هنر توجه روشنفکرانه را طلب میکند. هگل تز «مرگ هنر» را مطرح میکند.
در مقابل آرنولد هاوزر اندیشه هنر برای هنر را به عنوان چیزی که از نظر تجربی غیرممکن است مورد انتقاد قرار میدهد. وی میگوید که ارزشهای جهانی در هنر خیلی کمتر از هر رسانه دیگری نمایش داده میشوند. از نظر هاوزر عامترین ویژگی معتبر هنر اصالت، منحصر به فرد بودن و شخصیت قابل تکرار آن است. این ویژگی همچنین نشان میدهد که هنر وابسته به زمان است و بنابراین فاقد بیان انسانی جهانی است. هاوزر همچنین با عقیده ایدهآلیستها و رمانتیکها که میگویند هرچه اثر هنری کمتر به دوره معاصر خودش مربوط باشد، مهمتر است، مخالفت میکند. وی معتقد است که این رابطه باید برعکس باشد، یعنی هنرمندان بزرگ خیلی قویتر با شرایط اجتماعی-تاریخی خودشان مرتبطاند و خلاقیتهای آنها عمدتا تحت تاثیر این شرایط قرار میگیرد.
حتی نظریه هنر برای هنر نیز خودش نتیجه شرایط اجتماعی خاص است. در غرب هنرمندان در نتیجه تسلط طبقه متوسط، تحولات تکنولوژی، رنسانس و جوامعی که پس از آن شکل گرفتند، احساس انزوا و طردشدگی کردند. آنها سعی میکردند که خودشان را از ارزشهایی چون مادهپرستی، ضدانسانی بودن و نزاع دائمی انسان با انسان که از خصوصیات جامعه جدید بودند آزاد کنند. این تلاش منجر شد به انکار نظم اجتماعی موجود و حمایت از نظریه هنر برای هنر.
رویکرد جامعهشناختی به هنر
نظریههای این رویکرد همچون طیفی هستند که نظریه تقلیلگرایانه هاوزر در یک سر و نظریه جانت ولف که به دنبال زیباییشناسی جامعهشناسانه است در سر دیگر قرار میگیرد. نظریههای لوکاچ، گلدمن، آدورنو و هورکهایمر بین این دو طیف قرار میگیرند. اینها ارزشهای هنری جهانی را نفی میکنند.
نظریه آرنولد هاوزر
جامعهشناسی او توصیفی و علی است. از نظر او آثار هنری نمایشدهنده تامیت زندگی هستند. از نظر او محصول هنر خودبسنده همچون اسباببازی بیفایده است. او تنها بعضی شرایط استثنایی را میپذیرد که در آن هنر میتواند از جامعه معاصرش مستقل باشد. در بیشتر موارد هنر وابسته به زمان باقی میماند و بنابراین ویژگی اصالت، بیهمتایی و غیرقابل تکرار بودن خود را حفظ میکند و این به گفته وی، عامترین ویژگی معتبر هنر است.
از نظر هاوزر و نظریه دریافت هنر، تولید هنری هرگز با تمام شدن کار هنرمند تمام نمیشود، بلکه روند خلق آن با هر بار خواندن ادامه پیدا میکند. هاوزر با مفهوم اعتبار در هنر مخالف است و هنر را به عنوان یک فعالیت زمانمند معرفی میکند.
رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت
در دیدگاههای این مکتب آدورنو و هورکهایمر دانش سامانیافته در جامعهشناسی و بهخصوص در جامعهشناسی معرفت را مورد انتقاد قرار دادهاند. آنها معتقدند جامعهشناسی معرفت دانشی محافظهکار است که هدفش وادار ساختن مردم به تسلیم در برابر شرایط موجود زندگی است. بر این اساس آنها مفهوم پراکسیس (praxis) یا عمل مبتنی بر نظریه را پیشنهاد کردهاند. آنها تاکید بیشتری بر نقد اجتماعی دارند.
آدورنو و هورکهایمر هنر جامعه معاصرشان را به عنوان وسیلهای برای طبقه حاکمه برای کنترل مردم، مورد حمله قرار دادند. نقد آنها متوجه ماهیت رسانههای جمعی است.
در این دیدگاه ولین با در نظر گرفتن آدورنو به عنوان کسی که طرفدار نظریه هنر برای هنر است و بنجامین به عنوان کسی که طرفدار هنر متعهد است، پیشنهاد میکند که هر دو نظریه شامل بخشی از حقیقت است و باید همدیگر را کامل کنند.
آدورنو خود در مقاله «تعهد» دو رویکرد اساسی نسبت به هنر را برمیشمرد. رویکرد هنر متعهد که سارتر و برشت حامیان آن هستند و رویکرد هنر خودمختار که کافکا و بکت از آن حمایت میکنند. آدورنو خود از دیدگاه دوم یا هنر خودمختار (هنر برای هنر) دفاع میکند.
در نهایت در حالی که مانهایم و شلر به جبریتگرایی توسط جامعه بر فرد معتقدند، آدورنو و هورکهایمر ضمن تایید این دیدگاه اشاره میکنند که در قلمرو هنر بزرگ هنوز در این زمینه مقاوت وجود دارد.
ارزشهای اجتماعی، اصول اخلاقی هستند که مردم تعهد عاطفی نیرومندی را در خود احساس میکنند تا آنها را برای داوری رفتارها بهکار گیرند.
ارزشها بر سه نوع هستند:
۱- ارزشهای غایی: در تمام زمانها، مطلوب، خواستنی و مورد احتراماند؛ مانند: تقوی، فروتنی، انصاف، عدالت، مدارا و ...
به این ارزشها، ارزشهای مسلط هم میگویند و هسته نظام ارزشی جامعه را تشکیل میدهند.
نمونه در شعر حافظ:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا
۲- ارزشهای نسبی: در فرهنگها و جامعههای معینی ارزش دارند. بین پیروان ادیان مختلف یا در قالب ایدئولوژیهای خاص رواج دارند. مانند: قناعت، فقر، ثروت، وارستگی، مهماننوازی، مالکیت، نژادپرستی.
نمونه در شعر حافظ:
چو حافظ در قناعت کوش وز دنیای دون بگذر / که یک جو منت دونان دو صدمن زر نمیارزد
۳- ارزشهای ویژه: فقط بین گروههای اجتماعی خاص رواج دارند. گروههایی مانند پزشکان، ارتشیها، اقلیتهای دینی یا قومی که در جامعهشناسی به آن خرده فرهنگ میگویند.
نمونه در شعر حافظ:
ای محتسب از جوان چه خواهی / من توبه نمیکنم که پیرم
دگرگونیهای اجتماعی و ارزشها
ارزشها در طول تاریخ همراه با دگرگونیهای اقتصادی و اجتماعی دگرگونی میپذیرند. شاید هیچکس به اندازه شاعران نتوانسته است این دگرگونی ارزشها و احساس پنهان ناشی از ایجاد آنها را بیان کند.
مثلا حافظ از رخت بربستن یاری و مهربانی در شهر و زندگی شهری گلایه دارد و میگوید:
یاری اندرکس نمیبینم، یاران را چه شد؟ / دوستی کی آخر آمد؟ دوستاران را چه شد؟
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟
ارزشها و ضدارزشها در شعر حافظ
ارزشهای اجتماعی هر جامعه، شیوههای مطلوب تفکر و رفتار را مشخص میسازند. آنها چراغ راهنمای مردم هستند.
مفاهیمی چون عشق و محبت، ایثار و فداکاری، تقوی، مروت، عهد و وفا، دوستی، ثروت ارزش هستند.
مفاهیمی چون: ریا و دروریی، نان به نرخ روز خوردن، خوش ظاهر و بد باطن بودن، خودبزرگبینی و بیوفایی ضد ارزش هستند.
نمونه ارزشها در شعر حافظ
عشق:
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش / که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
تقوی:
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را / سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
قناعت:
چو حافظ در قناعت کوش وز دنیای دون بگذر / که یک چو منت دو صدمن زر نمیارزد
وفا و عهد:
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد / خداش در همه حال از دعا نگه دارد
صبر و شکیبایی:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر / آری شود ولیک به خون جگر شود
نمونه ضدارزشها در شعر حافظ
ریا و تزویر:
در میخانه ببستند خدایا مپسند / که در خانه تزویر و ریا بگشایند
عیب گفتن:
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
۲- آماده کردن متن نقد یک اثر هنری
۳- خلاصه کردن فصلهای مربوط به هر دانشجو از کتاب اجتماعیات در شعر فارسی
۴- خواندن سه فصل اول کتاب «نظریههای جامعهشناسی هنر و ادبیات» دکتر راودراد و نوشتن نظر و ایده در مورد سه فصل اول کتاب
همه کارهای فوق باید پس از تایپ شدن در وبلاگ قرار داده شوند و همچنین پرینت آنها به کلاس آورده شود.
نگاهی به آثار گروه موسیقی کیوسک
کیوسک، گروه موسیقی متشکل از چند جوان ایرانی است که در حال حاضر در خارج از کشور زندگی میکنند. اعضای گروه چند سال پیش اولین آلبومشان را با عنوان «آدم معمولی» منتشر کردند. در آن زمان اعضای گروه در ایران زندگی میکردند و از آنجایی که آلبوم خارج از فرایند رسمی انتشار موسیقی در ایران (کسب مجوز از وزارت ارشاد) و توسط یک شرکت کانادایی منتشر شد، کیوسک از آن زمان در رده گروههای موسیقی زیرزمینی در ایران معروف شد.
اعضای گروه پس از مدتی از ایران خارج شدند. در حال حاضر آرش سبحانی، عضو اصلی گروه ساکن امریکاست و بقیه اعضا و همکاران گروه کیوسک هم خارج از کشور زندگی میکنند. کیوسک دومین آلبوم خود با عنوان «عشق سرعت» را در اوایل سال ۸۶ منتشر کرد. عرضه آلبومهای گروه کیوسک از طریق اینترنت و فروش آنلاین و بدین ترتیب دایره مخاطبان آن محدود است. با این وجود آثار کیوسک در سال گذشته که موسیقی زیرزمینی و موسیقی متفاوت با اقبال گستردهای خصوصا در بین جوانان مواجه شد، با استقبال خوبی همراه بوده است. آلبوم «عشق سرعت» گروه کیوسک در نظرسنجی برترینهای رسانهای سال ۱۳۸۶ از نظر کاربران اینترنتی فارسی زبان سومین آلبوم موسیقی سال شناخته شد.
اعضای گروه کیوسک در گفتگوهایشان هدف از تولید و عرضه آلبوم موسیقی را نه کسب درآمد بلکه رضایت شخصی خودشان میدانند. انها مدعی هستند که به سلیقه بازار توجهی ندارد و می خواهد طوری کار کنند که خودشان راضی باشد. علاوه بر این سبحانی عضو اصلی گروه به کار دیگری غیر از موسیقی به عنوان شغل اصلی مشغول است. با این اوصاف می توان موسیقی گروه کیوسک را در رده موسیقی غیر تجاری به حساب آورد.
میانگین سنی اعضای گروه 25 تا 34 سال است. در دو سال گذشته استقبال مخاطبان نسل جوان از ترانههای این گروه قابل توجه بوده است. شاید این گروه توانسته باشد به نوعی سخنگوی بخشی از نسل جوانان و نوجوانان جامعه امروز ایران باشد. نسلی که برخی مهمترین ویژگی آنرا در سالهای اخیر پس از یک دوره تلاش و امیدواری، سرخوردگی از شرایط اجتماعی میدانند. برخی ترانههای کیوسک بازتاب این ناامیدیها و سرخوردگیهاست.
مضمون ترانههای گروه کیوسک مسائل اجتماعی است. کیوسک از زبان طنز برای بیان دغدغهها و انتقادات اجتماعیاش استفاده میکند. مسائلی از قبیل نابسامانیهای اجتماعی، تقابل مدرنیته و سنت در جامعه ایرانی، روزمرگی و زندگی یکنواخت در زندگی انسان مدرن، اختلاف طبقاتی، نقش منفی رسانهها و به خصوص تلویزیون در دنیای امروز محور اصلی ترانههای گروه کیوسک را تشکیل میدهند.
ویژگی ترانههای کیوسک استفاده از زیانی ساده برای بیان مسائل جدی اجتماعی است. سبحانی، نفر اول گروه کیوسک در گفتگو با بی.بی.سی میگوید « کيوسک نمیخواهد سبک کلامی خاصی ايجاد کند، میخواهد ساده وصادق باشد. موسيقیای که گوش کردنش ساده است، نه نصيحت میکند و نه قرار است راه حل بدهد.»
علوم ارتباطات به عنوان یکی از زیرمجموعههای علوم اجتماعی برخوردار از وجوه زیباییشناختی است. در واقع میتوان گفت اهمیت توجه به مسئله زیباییشناسی در علوم ارتباطات حتی بیشتر از سایر رشتههاست.
موضوع بخشی از رشته علوم ارتباطات، رسانهها هستند. در رسانهها هدف برقراری ارتباط با مخاطب است. ارتباطی که با هدف انتقال مناسب پیام انجام میشود. در این فرآیند انتقال بکارگیری وجود زیباییشناختی از اهمیت فراوانی برخوردار است تا بتوان مخاطب را به طریقه مناسبتری جلب کرد.
از طرف دیگر در علوم ارتباطات و روزنامهنگاری هم، همچون دیگر رشتههای علمی در محصولات و متنهای علمی تولید شده، استفاده از هنر و ادبیات و تکنیکهای مربوط به آن مشاهده میشود.
دو نمونه از بکارگیری هنر و ادبیات در ارتباطات و روزنامهنگاری:
۱- کتابهای علمی دکتر مهدی محسنیانراد، از اساتید علوم ارتباطات، در حوزه رسانه و ارتباطات نمونهای از بکارگیری قابلیتها و تکنیکهای ادبی برای ارائه محتوای علمی هستند. دکتر محسنیانراد در کتابهای علمی که در این حوزه تالیف میکند، تلاش کرده گاهی با استفاده از زبان سفرنامهنویسی و خاطرهنویسی مفاهیم علمی را به زبان ساده تر و جذابتر برای مخاطب ارائه کند.
کتاب «ارتباطشناسی» و کتاب سه جلدی «ایران در چهار کشکشان ارتباطی» نمونههایی از این کارهای دکتر محسنیانراد محسوب میشوند.
۲- گزارشهای ژورنالیستی مسعود بهنود از نمونههای قابل توجه بکارگیری ادبیات در روزنامهنگاری ایرانی در حال حاضر است. زبان روایتگر بهنود در گزارشهایی که طی چند دهه اخیر در مطبوعات نوشته، علاوه بر ارزشهای روزنامهنگارانه بالای آنها از ارزشهای ادبی قابل توجهی هم برخوردار است و هر گزارش مطبوعاتی او در واقع یک متن ادبی هم محسوب میشود.
بخش اول - رابطه هنر و جامعه شناسی
بحث امروز با یک سوال آغاز میشود: چه نسبتی بین جامعه شناسی و هنر وجود دارد؟
در پاسخ، رابطه و نسبت جامعه شناسی و هنر را در دو سطح میتوان بررسی کرد:
1- نسب بین جامعه و هنر
۲- نسبت معرفشناختی و روشسناختی
سطح معرفت شناختی یعنی هنر به مثابه گونهای از معرفت و جامعه شناسی به مثابه گونهای از معرفت با هم چه ارتباطی دارند.
سطح دیگر این است که در سطح هستی شناختی و وجود شناسی بحث کنیم و بگوییم بین جامعه شناسی به مثابه امری که به بررسی واقعیت اجتماعی میپردازد و بنیانش بر واقعیت اجتماعی و جامعه است و هنر به مثابه امری که به تخیل و عنصر خیال و ادراک ما بر میگردد چه ارتباطی وجود دارد.
امروز میخواهیم در مورد رابطه بین هنر و جامعهشناسی در سطح هنر به مثابه گونهای از معرفت و جامعه شناسی به مثابه گونهای از معرفت صحبت کنیم.
هنر و جامعه شناسی، دو گونه به ظاهر متضاد
هنر و جامعه شناسی در یک نگاه دو موجود متضادند. هنر از جنس احساس و تخیل است و به حوزه عدم عقلانیت و عرصه وجوه بیانی تعلق دارد، در حالی که علم با وجوه ادراکی (شناختی) ما سر و کار دارد و به واقعیت مربوط میشود و به عرصه عقلانیت تعلق دارد. علم قصد دارد جهان و واقعیتها و هستیها را که پراکنده و نابسامان هستند در یک مجموعهای از گزارههای منسجم و منطقی قرار دهد. به عبارت دیگر علم قصد دارد یک شناخت عقلانی شده از واقعیتها ارائه کند. مثلا در فیزیک در مورد جهان هستی مادی و در علوم اجتماعی در مورد واقعیتهای اجتماعی صحبت میشود و این دو علم شناختی عقلانی شده را ارائه میدهند.
حوزه علم، حوزه ادراکات عقلانی از واقعیتهاست در حالی که حوزه هنر، حوزه بیان و بازنمایی تخیلی ما از احساسات و عواطف و پیوندهای وجودی ما با عالم است. حوزه هنر، حوزه خلاقیتها، دیدگاهها، تجربههای شخصی و حوزه امور خاص است. در حالی که حوزه علم، حوزه امر تعمیم یافته است. حوزه هنر، حوزهای است که ما به بازنمایی میپردازیم، اما بازنمایی خلاقانه دستکاری شده و مداخله جویانه که نه تنها آن واقعیتها را میبینیم و نشان میدهیم بلکه در این فر آیند دیدن و نشان دادن، به طور دلخواهانه گزینش میکنیم و از آن یک پدیده زیبا و جذاب ارائه میکنیم. اما در مورد واقعیتهایی که در حوزه علم ادراک میکنیم بر عکس است و ممکن است تصاویر زیبا و دلنشین ارائه نشود. حتی ممکن است با فرض دخالت ندادن احساسات، با واقعیتهای ناخوشایند روبرو شویم. در حوزه هنر، هر هنرمندی میزان سهمش به هنر آن مقداری است که توانسته خاص بودن، فردیت و سبک خودش را نشان دهد.
اما شباهت حوزه علم و هنر این است که هر دو گونههایی از معرفت هستند.
چالشهای جامعه شناسی در مواجهه با هنر
قرار دادن هنر در قالب یا چار چوب جامعه شناسی، ظاهرا یک اصولی را از هنر میگیرد و محدودیتهایی را نیز برای جامعهشناسی بهوجود میآورد. بنابراین جامعهشناسی و هنر در یک نگاه با تناقضهایی روبرو هستند. این تناقضها نشان میدهد که جامعه شناسی با یک سری چالشهایی برای فهم و تبیین هنر مواجه است.
چالشهایی که بینش جامعهشناختی در درک و تبیین هنر با آن مواجه است به شرح زیر هستند:
1- انسجام اثر هنری را نمیتوان به وجه عقلانی به طور کامل توضیح داد. هر اثر هنری (اعم از سبک و محتوا )از لحاظ کلیت دارای یک انسجام است. به عنوان مثال در بررسی سبک شعر حافظ، آنرا را با استفاده از شرایط اجتماعی، تحولات تاریخی، شرایط اقتصادی، جایگاه شعر و شعرا در نظام سیاسی تا حدودی میتوان تبیین جامعه شناسی کرد ولی این تبیین پارههایی از ویژگیهای اثر حافظ را توضیح میدهد زیرا تمام ویژگیهای اثر هنری حافظ را به صورت عقلانی نمیتوان توضیح داد. مثلا خلاقیتی که حافظ به عنوان یک هنرمند در آثار خود به کاربرده با استفاده از عقلانیت قابل توضیح نیست. بنابراین جامعهشناسی نمیتواند کلیت را بیان کند بخصوص در مورد شاهکارها و آثار بزرگ مثل شکسپیر و دانته.
2- یک نسبت و همبستگی متقارن و کامل بین اثر هنری و جامعه آن وجود ندارد. زیرا اولا به قول شوکینگ در یک دوره خاص روحهای متعدد وجود دارد و روح واحدی بر جامعه حاکم نیست تااینکه بتوان یک اثر هنری را به یک روح واحد ارجاع داد. بنابراین نسبتهای جامعه و هنر را نمیتوان نسبتهای یک به یک فرض کرد. ثانیا یک اثر هنری میتواند علتهای متعددی داشته باشد. اثر هنری مثل علوم طبیعی دارای یک علت واحد نیست. در عین حال هنرمند انسانی است که به دلیل اینکه از جوهر تخیل بهره میگیرد به نحو سیالی در زمان حرکت میکند و به نحو دستکاری شده ساختار زمان را در هم میریزد.
به عنوان مثال، همان طوری که گلدمن و لوکاچ در مورد رمان گفتهاند، اگر بگوییم در هر دوره یک جهان بینی خاص وجود دارد این عبارت تاحدودی میتواند واقعیتها را در حوزه هنر و ادبیات توضیح بدهد اما نه به طور کامل، زیرا هم بحث جهانبینی بحث مناقشهبرانگیزی است و هم اینکه تقلیل دادن هنر و بیان هنری به یک جهان بینی واحد کار دشواری است. ما در حال حاضر، در دنیایی زندگی میکنیم که شاهد پیدایش روزافزون تقریبا تمام اشکال هنری به طور همزمان هستیم که این امر تبیین واحد و کامل از واقعیتها را تا حدودی مشکل میسازد.
در واقع علوم اجتماعی و بهطور کلی علم به دنبال تبیین گزارههای نسبتا تعمیم پذیر است، در حالی که هنر عرصه تحقق فردیت، خاص گرایی و نوآوریهای ویژه است.
3- ما در هنر با بازنمایی سروکار داریم. هنر وجوه نمایشی، جلوهای و بیانی احساس و ادراکمان از خودمان و پیوندهایمان با جهان هستی است. بنابراین هنر به مثابه یک امر بازنمایانه و نمادین است. از این نظر نمیتوان این وجوه بازنمایانه و نمایشی را در قالب گزارهها، فرمولها و زبانی گنجاند که علم در صدد انجام آن است. اگر چه خود علم نیز یک نوع بازنمایی است، ولی زبان علم برای بازنمایی یک زبان عقلانی شده، استاندارد شده، سنجشپذیر و بسیار عینیت یافته است، در حالی که زبان هنر به مثابه نوعی نظام نشانه و دلالت یک زبانی است که نمیتوان آنرا با معیارهای کمی، عینی، عقلانی شده و روشمند مورد ارزیابی قرار داد.
گونههای همنشینی هنر و جامعهشناسی
همان طوری که گفتیم نسبتهای بین جامعه شناسی و هنر از یک منظر متناقض است ولی از منظر دیگر در زندگی واقعی مانند بسیاری از چیزهای دیگر که منطقا با هم متضادند و ناسازگارند در کنار هم مینشینند. مثلا همه ما میدانیم که منطقا سیگار کشیدن برای سلامتی ما ضرر دارد ولی ممکن است کسی که سیگار میکشد خودش متخصص قلب و ریه باشد. دلیل این عمل او این است که غیر از عوامل شناختی و عقلی، عوامل احساسی و عاطفی نیز در زندگی وجود دارد که اجازه نمیدهند مغز ما هدایت کننده کنشهای ما باشند.
با این مقدمه میتوان گفت جامعه شناسی و هنر به سه گونه مختلف کنار هم مینشینند:
1- جامعهشناسی از طر یق هنر
2- هنر از طریق جامعهشناسی
3- جامعهشناسی هنر
۱- جامعه شناسی از طریق هنر:
اگر این تعریف را بپذیریم که جامعه شناسی علمی است که به مطالعه جامعه، روابط اجتماعی، پدیدههای اجتماعی، نهادهای اجتماعی و فرهنگ میپردازد، در این صورت ما میتوانیم از طریق هنر نیز به مطالعه جامعه و هنر بپر دازیم. لوئیس کوزر یکی از جامعهشناسان مشهور در کتابی به نام جامعه شناسی از طریق هنر توضیح میدهد ما میتوانیم مفاهیم علوم اجتماعی مثل طبقه اجتماعی، ارزش اجتماعی، فرهنگ، جامعه، نقش اجتماعی ... را از طریق هنر ببینیم. کوزر به همین دلیل سعی کرده از لابهلای اشعار، رمانها، نمایشنامهها و ادبیات انگلیسی نمونههایی را پیدا کند مبنی بر این که چگونه هنرمندان یک نوع بینش جامعهشناختی را برای ما در آثار خودشان خلق کردهاند.
همان گونه که ما از طریق جامعه شناسی یک نوع بازنمایی عقلانی شده، روشمند و منظم از رابطه انسان و جامعه ارائه میکنیم، هنرمندان نیز از طریق بازنمایی ابعاد مختلف زندگی اجتماعی نوعی بینش جامعهشناسانه برای ما تولید میکنند. کوزر البته تنها یک بعد را شرح داده و آن بعد این است که مفاهیم کلیدی علوم اجتماعی در هنر ارائه شده است. مثلا یک نمایشنامه از شکسپیر وجود دارد که نشان میدهد که زندگی به مثابه یک تئاتر است و ما بازیگران تئاتر هستیم و هر کسی مجموعهای از نقشها را در این تئاتر زندگی عهدهدار است. نمایشنامه شکسپیر نظریه الوین گافمن و رویکرد کنش متقابل نمادین را برای ما تداعی میکند. نظریه گافمن و کنش متقابل نمادگرایان بر همین نظریه تئاتری زندگی استوار است. گافمن میگوید زندگی مثل نمایشی است که یک پشت صحنه و یک روی صحنه دارد. بدون وجود پشت صحنه، امکان ندارد روی صحنهای وجود داشته باشد اما ما به عنوان انسان زیاد به دنبال پشت صحنههایمان نیستیم. کوزر همچنین مفهوم منزلت اجتماعی، طبقه اجتماعی و سلسله مراتب را در آن کتاب شرح میدهد. یکی از کارکردهای علوم اجتماعی این است که بر روی مسائل اجتماعی کار میکند. اینکه تشخیص میدهد مسائل اجتماعی چیست؟ مسائل اجتماعی چگونه به وجود میآیند؟ راه حل مواجه با مسائل اجتماعی کدامند؟ و در واقع یک نوع بصیرت جمعی در مورد مسائل اجتماعی ارائه میکند. همین کار را هنر نیز انجام میدهد. هنر نیز بخش عمدهاش تاکید یر روی نکاتی است که یک درد اجتماعی و مسئله اجتماعی را تداعی میکند و سعی میکند یک بینش انتقادی ارائه دهد.
مثلا رمان «مدیر مدرسه» از جلال آل احمد جامعهشناسی نظام تعلیم و تربیت در ایران است. به همینصورت آثار صادق هدایت نوعی جامعهشناسی مدرنیته در ایران هستند.
2- هنر از طریق جامعه شناسی
نه تنها آثار هنری انباشته از بینشهای جامعهشناسانهاند بلکه آثار جامعهشناسانه هم یک نوع متن و اثر هنریاند. در واقع آثار علمی هم یک نوع متناند چه به صورت مونوگراف باشند، چه به صورت کتاب یا فیلم باشند. این آثار در عین اینکه علم هستند، به نوعی هنر هم هستند، یعنی همه آثار علمی دارای وجوه زیبا شناسانهاند. آثار علمی چه در علوم طبیعی و چه در علوم اجتماعی باید از یک نظام نشانه شناسی استفاده کنند یعنی یا به صورت کلمه و مکتوب باشند، یا به صورت بصری و تصویری و فیلم باشند یا به صورت یک شی نمادین. دانشمند برای اینکه بتواند پیام خود را به مخاطبان منتقل کند و تاثیر و نفوذ و گستردگی لازم برای اثر خود ایجاد کند ناگزیر است از تمهیدات زیباشناختی بهره ببرد در غیر این صورت مخاطب و کسانی که باید با او ارتباط لازم را برقرار کنند قادر به برقراری ارتباط نیستند.
بهخصوص در مرحله انتقال علم، علوم لاجرم همراه با ارزشهای زیباشناختی و جلوههای هنری هستند. به همین دلیل از طریق جامعه شناسی هم هنر تولید میشود ممکن است در مرحله تولید علم کمتر با وجوه زیباشناسانه سر و کار داشته باشیم اما در مرحله انتقال و کار بست علم، هنر به صورت گستردهای حضور پیدا میکند. ممکن است یک دانشمند در لحظه تحقیق و اندیشیدن هدفاش این نباشد که به تولید یک امر زیبا بپردازد اما بعد از شکلگیری ایدهها در زمان انتقال این علم به دیگران و عینیت بخشیدن به آن لاجرم باید به نمادها پناه ببرد. بنابراین ما از طریق جامعهشناسی، هنر تولید میکنیم.
مثال: مگر نه اینکه ما در شعر و ادبیات تمثیل، استعاره، تصویرگری، تشبیه و ... داریم این آرایههای ادبی را در علم نیز داریم. در علوم اجتماعی چون با امور انسانی سر و کار داریم بیشتر از این آرایهها بهره میگیریم. بسیاری از مفاهیم به کار گرفته شده در علوم اجتماعی، استعارهاند. مثلا مفهوم جامعه، فرهنگ، نظریه تکامل و... استعارهاند. چون در عالم خارج چیزی به نام جامعه وجود ندارد جامعه یک مفهوم انتزاعی است که ما به نحو استعارهای آن را خلق کردهایم. بنابراین زبان جامعه شناسی مثل سایر زبانها پر از صنایع ادبی است. در جامعه شناسی نیز تصویرگری ارائه میشود. مثلا شعر سهراب سپهری تصاویر زندهای را از ادراک، احساس و.. ارائه میکند. یا شعر ای وای مادرم اثر شهریار که تصویرگریهای زیبا از دلسوزیها، مهربانیها ی مادر...ارائه میکند.
جامعه شناس نیز همین تصویرگریها را ارائه میکند منتهی به نحو آشکاری بازنمایی هنری نمیکند بلکه واقعیتها را تصویرگری میکند. آخرین نکته در مورد هنر از طریق جامعه شناسی این است که جامعه شناس، دانشمند برای اینکه بتواند تبیینی از واقعیت ارائه کند باید توصیف کند. در توصیف به دنبال این هستیم که واقعیت چیست. جامعه شناس مانند هنرمند از ابزارهای توصیف مثل فیلم، عکس، نقاشی، ضبط صوت، تصاویر، اشیا استفاده میکند.
بخش دوم - معرفی چند کتاب
1- کتاب «دموکراسی و هنر»
مجموعهای از مقالات و سخنرانیهایی است که در آمریکا انجام شدهاند. مقالات و سخنرانیها درباره رابطه دموکراسی و هنر هستند و گروهی از مترجمان آن را ترجمه کردهاند.
2- کتاب «جامعه شناسی ذوق ادبی»
این کتاب نوشته «لوین شوکینگ»، ترجمه دکتر فریدون بدرهای است که توسط انتشارات توس در سال 1373 منتشر شده.
کتاب دارای هفت فصل است. فصل اول آن در مورد ذوق ادبی معاصر و روح زمانه است. حرف شو کینگ در این کتاب این است که چیزی به نام روح زمانه وجود ندارد ولی در هر زمان ارواح متعدد وجود دارد و ادبیات و ذوق و سلیقه ادبی متاثر از این ارواح است. شوکینگ توضیح میدهد که انتخابهای مردم در مورد سلیقههای هنری (مثل غزل، تئاتر، اسطوره، رمان) متاثر از ارواح زمانه است که در نتیجه این امر قالبهای ادبی مختلف بوجود میآید. شوکینگ جامعه شناسی ذوق ادبی را از جامعه شناسی ادبیات متمایز میکند. شوکینگ معتقد است ذوق ادبی و هنری ریشه در مکان های اجتماعی دارد. در گذشته اقتصاد خانواده عوامل اصلی شکل دهنده ذوق بودند در حالی که امروزه مدرسه، دانشگاهها و انجمنهای ادبی و رسانههای گروهی هستند که ذوق ادبی و هنری را شکل میدهند.
فصل دوم در مورد زمینه جامعه شناختی ادبیات در گذشته است.
فصل سوم در مورد تغییر مقام اجتماعی هنرمند است.
قصل چهارم در مورد ادبیات وعامه مردم است.
فصل پنجم در مورد شروع گرایشهای جدید در ذوق است.
فصل ششم در مورد وسایل انتخاب است .
فصل هفتم در مورد شناخت مردم است.
3- کتاب «جامعه شناسی هنر»
کتاب نوشته «ژان دو ویلیون» و ترجمه مهدی سحابی است. انتشارات نشر مرکز در سال 1379 آنرا منتشر کرده است.
این کتاب پنج فصل و یک مقدمه و پیشگفتار دارد. دو نویسنده دیگر در مورد اهمیت این کتاب مقدمهای نوشتهاند. خود ژان دو ویلیون در مورد این کتاب مقدمهای تحت عنوان بیان هنری نوشته است.
فصل اول آن در مورد اسطورههای نظری زیباشناسی است.
فصل دوم آن در مورد کار برد جامعه شناسی هنر است.
فصل سوم آن در مورد جامعه در هنر و هنر در جامعه است.
فصل چهارم آن در مورد محیط اجتماعی و کار کرد های متغییر هنر است.
فصل پنجم آن در مورد هنر امروز است.
بخش سوم - تکلیف دانشجوان برای جلسه بعدی
در ادامه مبحث «هنر از طریق جامعه شناسی» که در مورد آن توضیح داده شده، هر یک از دانشجویان در قالب متن یک صفحهای، وجوه زیباییشناسانه رشته علوم اجتماعی خودشان را با بیان نمونهها مصادیق شرح دهند.
* برگرفته و ویرایش شده از وبلاگ خانم اعظم جلالی
توجه: ظاهرا مطابق با کامنتی که دکتر فاضلی در وبلاگ خانم جلالی نوشتهاند، ایشان تا روز دوشنبه ۱۹ فروردین در لندن حضور دارند، بنابراین کلاس روز شنبه ۱۷ فروردین درس جامعهشناسی هنرها و ادبیات تشکیل نخواهد شد.